سيد محمد باقر برقعى
3046
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
نامه چو رفتى از برم بازآى اى يار * از اين بيشم به دست هجر مسپار دلم با درد هجران آشنا نيست * به هجرم مبتلا كردن روا نيست مكش پاى وفا از كوى يارى * مكن نوميدم از امّيدوارى تو را از دورى من گر غمى نيست * مرا غير از غم تو همدمى نيست نبودن زين همه غم خوردنم به * جدا از يار نتوان مردنم به نبايد دل ز مهر يار برداشت * ز يار مهربان بايد خبر داشت تو را گفتم كه اى يار وفادار * وفادارى چو من دارى ميازار به يار مهربان مىباش دمساز * مكن ساز جدايى هيچگه ساز ولى اين نكته را نشنيدى از من * به حرف مدّعى رنجيدى از من كه دل از مهرم اى جان برگرفتى * هواى ديگرى در سر گرفتى مرا با درد هجران يار كردى * وفا با من عجب بسيار كردى فرستادم به سويت نامهاى چند * به پا كردم ز غم هنگامهاى چند نه از پاسخ دلم را شاد كردى * نه با پيغامى از من ياد كردى تو را دل شد ز مهر ديگرى شاد * كه يار خويشتن را بردى از ياد ولى من هستم آن يارى كه بودم * وفادارم ، وفادارى كه بودم بجز نامت به لب نامى ندارم * به دل دور از تو آرامى ندارم گر از سوز دلم آگاه بودى * مرا زين بيشتر همراه بودى نمىگفتى به كوى صبر رو كن * مرا بگذار و ترك آرزو كن مگر با ديگرانت مهربانيست * كه با « گلبن » مدامت سرگرانيست چسان بردارم از مهر رخت دل * مرا هستى بود دور از تو مشكل بيا بگذر از اين گفتار اى دوست * از اين بيشم مده آزار اى دوست بيا دست از سرم بردار بردار * به حال خود مرا بگذار بگذار كه از كوى تو پاى رفتنم نيست * سخن بسيار و تاب گفتنم نيست اگر با هر كسم دمساز دارند * مرا مشكل ز يادت بازدارند نخواهم بردنت از ياد اى جان * كه ترك چون تو يارى هيچ نتوان تو هم از « گلبن » خود ياد مىكن * دلش را با پيامى شاد مىكن